فال حافظ
حلقه جنون
به کوی میکده یا رب سحرچه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنی ست
به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن حلقه جنون می رفت
ورای مدرسه و قال و قیل مساله بود
دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
قیاس کردم و آن چشم جاودانه مست
هزار ساحر چون سامریش در گله بود
بگفتمش به لبم بوسه ای حوالت کن
به خنده گفت کیت با من این معامله بود؟
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بود
دهان یار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ آبان ۱۳۸۹ ساعت 11:16 PM توسط MAHSA
|